جعبه ی مداد رنگی ات را بیاور ،

اینجا یک دنیا نقش بی رنگ دست نخورده مانده.

لبخندهایمان را قرمز کن ،

پررنگ مثل انار.

و سکوت هایمان را آبی شبیه دریا.

بگذار غرق رازهای تو در تو بماند.

بین خودم و خودت!

غصه هایمان طلایی باشد مثل طلا ،

نایاب.

راستی در جعبه مداد رنگی هایت زرشکی هم داری؟

برای بی تفاوتی هایت در جواب جوش زدن هایم می خواهم.

سراسیمگی هایت را رنگ نزن همین جوری هم بانمکند.

دلباختگی مرا هم سیاه کن لطفا ،

خیلی سیاه.

اصلا مداد مشکی را با توک زبانت خیس کن و بعد رنگ بزن باید به چشم هایت بیایند.

باقی،

هر چه ماند از خاطرات و رویاها همه را سبز کن.

کمرنگ و پررنگش فرقی ندارد.

یک رنگ باشد.

یکدست؛

رویاها اگر همرنگ خاطرات باشند یعنی حال خاطره ها خوب است .

بیم ها و امیدها را هم همرنگ کن ؛

امید را کمی پررنگ تر.

ترس سایه ی امید است وقتی ترس نباشد یعنی یا امید نیست یا نور.

بگذار جعبه ی مدادرنگی هایت بماند.

هنوز کلی نقش رنگ نخورده باقی مانده‌.




تاريخ : دوشنبه 12 مهر 1395 | 18:59 | نويسنده : cafe_literature_art | ارسال نظر(0)

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید